شروعهایِ باکلاس، ادامههایِ خستهکننده!
همه بلدیم با هیجانِ ۱۰۰٪ «استارت» بزنیم! از اون شروعهایِ پرشور که فکر میکنیم قراره دنیا رو تکون بدیم!
دفترِ نو، برنامهریزیهایِ دقیق… همهچی قشنگه و پر از انرژی!
اما بقیهش چی؟
ماجرا از جایی عوض میشه که هیجان اولیه مثل شارژِ گوشی، میرسه به ۱۰ درصد! اونجاست که «شروعکننده»هایِ حرفهای، تبدیل میشن به «بیخیالشو»هایِ همیشگی!
من خودم استادِ این «نیمهکاره»هام! مثلاً همین سایت… دو ساعت وقت میذارم که فاصله یه دکمه رو یک پیکسل اینور اونور کنم
، بعد میبینم اصلاً یادم رفته برای چی داشتم این صفحه رو میساختم!
حقیقت تلخ و شیرین:
ادامه دادن، اصلاً مثل شروع کردن نیست! خیلی وقتا حوصلهسربره، تکراریه و اصلاً هم باکلاس نیست!
اما یه رازی هست: قهرمانها کسایی نیستن که همیشه پرانرژیان، کساییان که وقتی ذوقشون کور شد، باز هم ادامه دادن!
شاید لازم نیست همیشه «بزرگ» شروع کنیم! شاید فقط کافیه اونقدر کوچیک حرکت کنیم که نشه ازش فرار کرد!
تو چطور؟
اون ایدهای که با کلی ذوق شروع کردی و الان گوشهی ذهنت خاک میخوره چیه؟ بیا توی کامنتها لو بده!
شاید با هم بتونیم غبارش رو بگیریم و دوباره استارت بزنیم!

